نامت را كه ميبرم خاطرات در مغزم ترافيك ميسازند !
من ايستاده ام پشت چراغ قرمز قلبت بي توقع سبز شدن!!!
!با بي اعتمادي تمام به تو اعتماد مي كنم
!به سادگيم بخند
!!!من عاشق خنده هاي توام
اين روزها به خودم بدهكارم
...
دلواپس ميشوم وقتي مي گردم
!!!پيدايت نمي شود
سراب رد پاي تو كجاي جاده پيدا شد
!كجا دستات و گم كردم كه پايان من اينجا شد
به فاصله ي بينمان اعتمادي نيست!
!هر چه بيشتر انتظار مي كشم
!!!بيشتر كش مي آيد
:پ ن
لمس نبودت چه طعم تلخی به روزها چشانده
اگر كسي مرا خواست ،
بگوييد رفته بارانها راتماشا كند .
و اگر اصرار كرد ،
بگوييد براي ديدن توفانها
رفته است .
و اگر باز هم سماجت كرد ،
بگوييد رفته است تا ديگرباز نگردد!!!
بيژن جلالي
!!!پ ن1 : من كه هيچ وقت نديدمت پس چرا دلم واسه نگات تنگ شده
...پ ن 2:نوشتن بهانه است بهانه براي گفتن دوستت دارم هاي كه تلنبار شده تو گلوم
!پ ن3:هواي حو صله ابريست
!بغض هايم را قورت ميدهم
!!!كابوس نداشتنت خفه ام مي كند
...پ ن :دليل بودنم از ازل نفس كشيدن با تو بود
من براي تو قفس ساختم يا تو براي خودت ؟
تو زنداني مني يا زنداني خودت ؟
!تو از ديد من آزادي
!!!ماندن و رفتن پاي تو
!!!پ ن: از شراب تو به سراب رسيدم يا از سراب تو به شراب
...پ ن : باز باران در راه است
!آمدي بي مقدمه
!و من در واژه هايت گم شدم
!و چه زيبا بود تو شدن
با تو بالهاي از عشق به تن كردم
و پروانه وار اوج گرفتم
!!!و صعودي عالي
!امروز ميروي
و من ذهنم را سر مي دهم در لا به لاي خاطرات
!!!نه
!پس دادنت كار من نيست
پ ن1:امسال مي خواهم از اين سوي فاصله باران زده بينمان آرزو كنم: آرامش را پر شوي . .عشق را سر بكشي و اوج را بگيري
بوست دارم ................هميشه
پ ن2: دوست جون هاي من روزگارتان مبارك![]()
در را باز می کنم
...
پشت در کسی نیست!!!
تنها...
شمع را فوت می کنم !!!
خاموش می شوم!!!
!ممنوع ها را كنارمي زنم
...
سر گيجه حالت تهوع
!مدام هوس مي كنم
!مي دانم فهميدنش گنگ است
!در من حبس شده اي
تجسم كن بيش از يك نفر شدن
!!!
راستي چقدر سخت است
!!!پس دادنت


